تبليغاتX
دنیا دل سپردنی نیست!!!

نزدیکتر بیا
پای امدنت که شد
به هوای خیسی میرسی.
پشت نقاب مترسکی رو به خورشید
وسط مزرعه ی خود کاشته هایم ایستاده ام.
خاموش باش
اینجا صدایمان را نوک انگشتهایمان لمس میکنیم.
نزدیکتر بیا
بی هیچ عطر غریبه ای 
بوی تنت اغاز فصل سرمستی تمام گلهای مزرعست.
نزدیکتر که امدی
گرمی نفسهایت
روی پوست صورتم
خواب صد ساله ام را میشکند.
موج میزند زندگی
از مویرگهای جان گرفته صورتم
به بند بند تنم.
نزدیکتر که امدی
دیگر نیازی به خورشید نیست
همیشه تب داریم

+ نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 0:4 توسط گیتا |


یادمون باشه

 که هیچکس رو امیدوار نکنیم  بعد یکدفعه رهاش کنیم

چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره

یادمون باشه که

قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم

تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره

یادمون باشه که

قولی رو  که به کسی میدیم عمل کنیم

یادمون باشه که

هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم

چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره

یادمون باشه که

اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت

چون زندگیش رو ازش می گیریم.

+ نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 16:13 توسط گیتا |


روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود وادعا می کرد که زیباترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود وهیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.
مرد جوان در کمال افتخار و وبا صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود می پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان وبقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای خالی را پرنکرده بودند وگوشه هایی دندانه دندانه درقلب او دیده می شد . دربعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود .مردم با نگاهی خیره به اومی نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مردجوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی ! قلبت رابا قلب من مقایسه کن، قلب تو تنها مشتی زخم و خراش وبریدگی است . پیرمرد گفت درست است . قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هرزخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جدا کرده ام وبه او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام ، اما این دو عین هم نبوده اند.
گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتی ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآورند، اما یادآورعشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها ی عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبای واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه کرد، سالم نبود ولی از همیشه زیباتر بود .

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 16:12 توسط گیتا |


 روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند

 و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که

 غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش

 دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی

سینه توست.گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه

 بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟

 لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.سکوتی در عرش

طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم

 تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام

برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 19:9 توسط گیتا |


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه

 ببينه.براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.براي عشق جون خودتو بده ولي

 جون كسي رو نگير.براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.براي عشق زندگي كن ولي

 عاشقانه زندگي كن.براي عشق خودت باش ولي خوب باش براي عشق بمير ولي

 كسي رو نكش.

عشق ايستادن زير باران و خيس شدن زير باران نيست، عشق آن است كه يكي براي

 ديگري چتري شود، و او هيچوقت نداند كه چرا خيس نشده.


+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 11:42 توسط گیتا |


آن که می بینی آسمان نیست...پس به آن بالاها نگاه نکن.

آسمان همینجا روی زمین است...پس خیلی دور هم نرو.

می دانم که برای تو سخت است که پیدایش کنی...پس خودت را خسته هم نکن.

راحتت کنم...آسمان اینجاست...پشت پلک های باران زده ی من...

و حالا این تو نیستی که نگاهش می کنی....این آسمان است که تو را از چشم من می بیند.

پس مطمئن باش که آن توهم آبی رنگی که آن بالاها می دیدی٬آسمان نبود.

آسمانی که یک روز آفتابی باشد و یک روز بارانی.....یک روز آبی و یک روز خاکستری.....

آسمانی که هر روز رنگ عوض کند که آسمان نیست....

آسمانی که نه به ستاره اش وفا می کند و....نه به ماه و خورشید....

آسمانی که کبوتر و باز را با هم در خود جای بدهد....

که آسمان نیست....

من آسمانی را که باریدنش بهانه ای نباشد٬برای اینکه من و تو٬

زیر سقف یک چتر٬با هم بودن را تمرین کنیم٬نمی خواهم...قبول ندارم....

پس به آن بالاها نگاه نکن...روبروی من بایست...و برای لحظه ای٬

چشمان مهربانت را به چشمانم هدیه کن.....تا چشمهایم به تو بگویند....

آسمان دل من است که همین حالا به حرمت لحظه های این ماه عزیز قسم می خورد....

که گلایه ها را به دست باد بسپارد....

آسمان دل من است که همیشه یک رنگ است٬نه آبی...نه خاکستری....نه.....

بلکه به رنگ عشق...رنگ تو....

و حالا مرد ترانه و احساس٬تنها یک چیز را از یاد مبر....از یاد مبر....

که چتر من باز باشد یا بسته....آسمان دلم بی تو همیشه ابریست....

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 13:43 توسط گیتا |


+ نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 18:14 توسط گیتا |


۱)مداد می تونه کارهای بزرگی انجام بده،البته دستهایی اون کارها روانجام میدن،پس بیایید با دستامون کارهای بزرگی انجام بدیم.

2)مداد رو با مداد تراش می تراشیم بااینکه رنج زیادی می کشه ولی نوکش تیزتر میشه،پس ما هم باید رنج ها رو تحمل کنیم تا موفق باشیم.

3)گاهی وقتا با مداد پاکن چیزهایی رو که با مداد نوشتیم پاک می کنیم تا درستش رو بنویسیم،پس اصلا اشتباهات مهم نیست،مهم اینه که بعد از اشتباهات راه درست رو بری.

4)اصلا مهم نیست که چوب مداد چه جوری باشه،مهم درونشه پس به درونمون بیندیشیم.

+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 12:18 توسط گیتا |


+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 15:17 توسط گیتا |


  هر چی مهربونتر باشی بيشتر بهت ظلم ميکنن

هر چی صادق تر باشی بيشتر بهت دروغ ميگن

هر چی دلسوزتر باشی بيشتر سرت کلاه ميذارن

هر چی قلبتو آسونتر در اختيار بذاری راحت تر لهش ميکنن

هر چی آرومتر باشی فکر ميکنن آدم ضعيفی هستی

هر چی بيشتر به فکر ديگران باشی بيشتر حقتو ميخورن

هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن... 

+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 15:12 توسط گیتا |


+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 21:28 توسط گیتا |


یه شعر تازه گفتم ،یه شعر تازه ساختم

دوباره عاشق شدم، دوباره دل رو باختم

                                  برو برو،تو ای عقل،حوصله تو ندارم

                                  بوی زمستون میدی ، من عاشق بهارم

عشق ،منو مجنونم کرد،سر به بیابون زدم

دوباره عاشق شدم،رو دست مجنون زدم

                               خورشید خانوم در اومد،سری به باغچه ها زد

                               عاشق تر از همیشه،بازم رو دست ما زد

وقتی که آفتاب اومد، برف زمستون آب شد

درخت لخت باغچه،دوباره با حجاب شد

                               پرستوها پریدن، به آسمون چنگ زدن

                               جیر جیرکا شب تا صبح، بی وقفه آهنگ زدن

یه شعر تازه گفتم،از تو فقط نوشتم

بی تو توی جهنم،با تو توی بهشتم

                                عشق، منو مجنونم کرد،سر به بیابون زدم

                                دوباره عاشق شدم، رو دست مجنون زدم

+ نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 13:52 توسط گیتا |


عزیزم ۱۷ تیر روز تولدت رو تبریک می گم.

+ نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت 0:6 توسط گیتا |


موقع تولد قشنگ تو هرچه که دعا کنی                           مستجاب می شود

چشم تو بهترین هر دونیمه                                            انتخاب می شود

آن شبی که صبح آن تولدست                                        آفتاب می شود

عکس تو جای ماه،توی آسمون نقره                                قاب می شود

شب تولدت چه زود توی چشم عاشقم                        وقت خواب می شود

به دل غریب اجازه،گر دهم                                             قصه ام یک کتاب می شود

گفتن از نگاه تو                                                            بی حساب می شود

آخرش شمع تولدت                                                      آب می شود.

           عزیزم تولدت مبارک با تقدیم هزاران شاخه گل یاس

پابه پای شمع عاشق تولدت دارم آب می شوم آیا انتخاب می شوم؟!

+ نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت 0:0 توسط گیتا |


تو آن نگاه تازه ای که می شود

با زلال چشم های تو وضو گرفت

ای صدای گریه های تو

آبروی لحظه ی نفس کشیدنم

حضور تو،تازگی است

ردپای آشنای جاده های زندگی است

غربت غریبه ات

رفتن از غرور سایه ی ستاره هاست

در نیاز بودنت

خدا

عجیب آشناست

در نفس کشیدنی که با حضور تو

تازه می شود

تو حضور آشنای پر تبسمی

با تو می شود دوباره زیست!

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 13:11 توسط گیتا |


آی ای غریبه !

ای قشنگ خواستن

باورم نمی شود که رفته ای

بدون آنکه چشم های خیس خسته ی مرا

که زاهدانه

درحضور چشم های تو

گناه کرده بود

دیده باشی

ای همیشه ماندنی

ای همیشه خواندنی

رفته ای

وعهدهای بسته راشکسته ای

نازنین شعرهای خوانده ونخوانده ام

برق عاشقانه ی نگاه من برای تو

بهانه بود !

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 13:8 توسط گیتا |


طلوع من تویی !

غروب من تویی !

در میان آسمان قلب من

تو آخرین ستاره ای

ستاره ی امید من!

ببین که کوچه های شب

تو را سکوت می کند

مگر تو غیر نام نازنین خود

برزبان من

نام دیگری شنیده ای ؟!

لحظه های من

انعکاس انتشار رنگ لحظه های توست

من توام وتو

تمام هستی منی

وبی تو بودن ونبودنم

یکی است.................

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 13:7 توسط گیتا |


مهربانی ات را دیده ام

نه در خواب

که در بیدارترین لحظه های آبی بودنت

وآمده ام که بمانم.

اگر ماندن را بخواهی

از تو ابدیتی خواهم ساخت

که عشق

اول وآخر حادثه ی من وتو باشد

ودل

هدیه ای که همیشه

در تصرف چشمهایت

خواهد بود!

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 13:0 توسط گیتا |


مهربانی ات را کم می آورم

بهشت گم می شود

روبه رویم نیست

وقتی ابریه آسمان و

غربت چشم های تو فرو می ریزد

در آینه

مهربان آسمانی !

بی وقفه اعجاز !

همچنان که زلالت را از من دریغ می کنی

مرا ببخش

شاید کودکانه هایم تو را دلگیر کند.

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 12:55 توسط گیتا |


ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند. ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند. ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند. ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده. و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان بدر برده مي داند. هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد! باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند. ديروز به تاريخ پيوست، فردا معماست، و امروز هديه است.

+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 20:8 توسط گیتا |


+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 1:5 توسط گیتا |


اگر دبیر ریاضی بودم

ثابت می کردم شعاع نگاهت از قلبم می گذره

اگر دبیر شیمی بودم

از اشک چشمات محلول محبت می ساختم

اگر دبیر جغرافیا بودم

ثابت می کردم خوش آب وهواترین منطقه آغوش گرم توست

اگر دبیر دینی بودم

ثابت می کردم بعد از خدا تو لایق پرستیدن هستی

اگر دبیر زبان بودم

بازبان بی زبانی ثابت می کردم دوستت دارم...

+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 0:12 توسط گیتا |


حداقل 5نفر در این دنیا تورادوست دارند که حاضرند به خاطر تو بمیرند،حداقل 15نفر در این دنیا تو

را به دلایلی دوست دارند،تنها دلیلی که ممکن است یک نفر از تو متنفر باشد این است که می خواهد

مثل تو باشد،یک لبخند تو می تواندبرای هرکسی خوشبختی بیاورد.هرشب کسی با یاد تو به خواب

می رود.تو برای یک نفر یک دنیایی،بدون تو شاید یک نفر نتواند به زندگی ادامه دهد وامید به زندگی

ندارد.تو یک فرد به خصوص و بی همتایی امابه روش خودت.وقتی احساس می کنی دنیا به تو پشت

کرده،نگاهی بیانداز بیشتر مانند این است که تو به دنیا پشت کرده ای.کسی که تو از وجودش بی خبری

تورا دوست دارد،همیشه شکایتی را که به تو می شود به یاد داشته باش فقط کلمات زشت را فراموش

کن،وقتی فکر می کنی شانس نداری وآنچه می خواهی به آن نخواهی رسید اما وقتی به آن ایمان داری

دیر یا زود به آن خواهی رسید،تو باید دوست فوق العاده ای باشی .

چنانچه این مطالب را می خوانی:

اون روز که نگات رو فهمیدم متوجه شدم که تردید جایز نیست،باید می رفتم،بااینکه می دونستم آخر کار

هیچی برام نمی مونه جز یه قلب شکسته ویک احساس ترک خورده:بااین حال رفتم قبل از اینکه بی یار

ویاورم کنی،هیچ وقت تو تنهایی ها دلم نمی گرفت،ببین که چه کار کردم بااین دل رسوام روزنیست که

به یادت سبد سبد گل یاس پر پر نکنم تا شاید روزی برسد تاتفسیر اشکهایم تو باشی وشانه هایت را

هر چندبرای اندک زمانی به من بدهی:

آری می خواهم تا ابد، نفس نفس در ترانه هایم جاگیری............

 

+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 0:10 توسط گیتا |


به نام یگانه حامی پرستوهای آشیانه

برای همه آنهایی که بی تقصیرند:

تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند ودلهایی که آنها را

راندند،تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست وعهدهایی

که کسی آنها را نبست .

زندگی شیبی ست ، عشق سیبی ست و وای بر حال آن

که عشق پای بند نظم وترتیبی ست واما تو:قرار نبود آن

وقت های تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.

قرار نبود عشق هم مثل گیلاس،بوسه،عیدی وتعطیلات

تابستان اولش قشنگ باشد.قرار نبود کسی سختش باشد

بگوید:دوستت دارم.قرار نبود کسی به هوای

نشکستن دل دیگری بماند.قرار بود هر کس به هوای

نشکستن دل خودش بماند.قرار نبود هرچه قرار نیست

باشد.قرار تنها بر بی قراری بود وبس.گمان نمی کنم

گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد،اما یقین دارم که

کودک دلت کمتر از پیش بهانه لالایی های شعر

گونه ام را می گیرد،مهم نیست فقط یک چیز یاد همه

بماند.اگر اتفاقی که نبایدبیفتد افتاد،تنها برایت می نویسم:

خودت خواستی تقصیر من نبود.

زیر سایه امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های

یکدیگر باشیم.

                                                        برای همیشه دوستت خواهم داشت بهترینم......

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 23:21 توسط گیتا |


نوشتم روی برگ گل،که عمر باغ کوتاه است

نفس روح حیات من،ولی بر آینه آه است

نوشتم روی یخ،که این جسم روزی آب خواهد شد

جهان مانند یخ،دلبسته ی او سخت گمراه است

دنیا جاده ی عبوره چه بخواهی ،چه نخواهی

نکنه عمر عزیزت صرف بشه توی تباهی

ای مسافر حقیقت خوب ببین،چشماتو واکن

دور واطراف خودت رو،دوباره از نو نگاه کن

به گذشته ها بیندیش،بگیر عبرت از گذشته

روی پیشونی تاریخ،خوب ببین که چی نوشته

خوب ببین چشماتو واکن،دنیا دل سپردنی نیست

دنیا یه عروس پیره،موندنی ودیدنی نیست

نکنه برنجه از تودل دوست وآشنایی

نکنه که از تولطفی نرسه به بینوایی......

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 23:16 توسط گیتا |


خسته شدم از زندگی،خسته شدم از روزگار

خسته شدم از شب وروز،از سرنوشت بی بهار

 خسته شدم از همه چیز،خسته شدم از همه کس

خسته شدم از آسمون،خسته شدم از این قفس

خسته شدم از آدما،از آدمای بی وفا

خسته از این همه فریب،خسته از این همه ریا

هر کی بهت میگه سلام،یه نقشه ای واست داره

ریسمون دوستی به خدا،طناب محکمه داره

هر کی بهت میگه سلام،می خوادکه خنجر بزنه

مثل درخت روی تنت،یه یادگاری بکنه

دنیای بی وفاییه،دیگه وفا نمی بینی

همه باهات غریبه ان،یه آشنا نمی بینی

اینجا همه برادرات،واسه تو چاله می کنن

تو روت واسه تو جون می دن،پشت سرت حرف می زنن

آیینه ها کدر شدن،خوبی دیگه قصه شده

فایده نداره همدلی،این روزا دشمنی مده

کوله بارت رو خوب ببند،برو به یه جای دیگه

برو یه سر زمین دور،برو یه دنیای دیگه

یه جور دیگه نفس بکش،یه جور دیگه زندگی کن

یه جایی که خدا باشه،اونجا برو زندگی کن.......

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 23:11 توسط گیتا |


برای تو ترا نه ها سرودم

زنده بودم،به بودن تو بودم

گفتی بهم میری و بر می گردی

من فهمیدم منو باور نکردی

                                                                فکر منو نکردی تنها می شم

                                                                تو میری واسیر غمها می شم

                                                               بعد تو هیشکی نمیشه یار من

                                                                آخه فقط تو بودی دلدار من

همیشه دل عاشق تو می مو نه

دوست داره با کمترین  بهو نه

خوب می دونی حرفی نداره رفتی

اما بدون که بیقراره رفتی

                                                                دریای آبی قشنگشی تو

                                                                فقط می خواد که عاشقش بشی تو

                                                               هیشکی رو راه نمی ده این دل من

                                                                فقط واسه تو د نجه ساحل من

از غم تو ترا نه ها شکستم

منتظر اومدن تو هستم

گفته بودی میری بر می گردی

با وعده هات منو د یوونه کردی

                                                                                       آخرشم منو د یوونه کردی..........  

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 23:1 توسط گیتا |


تو سپیدی من سپیدم،تو سیاهی من سیاهم  

                                                                هر چی باشی من همونم،شاهی شاهم،ماهی ماهم

اسم من هرچی که اسمت،کار من هر چی که کارت      

                                                               دشمنم بادشمن تو،یار من هر کی که یارت

مذهبم هر چی که کیشت،دین من هر چی که دینت

                                                                آسمونم آسمونت،زمینه منه زمینت

مستی مستم هستی هستم،من یعنی تو،تو یعنی من

                                                                بی تو هیچ فرقی نداره،بودن من با نبودن

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 22:49 توسط گیتا |


شبا تا صبح به یاد تو،ستاره می بارن چشام

از رفتنت پشیمونم،من به خدا تو رو می خوام

                                                                دقیقه های بی هدف،سر به سر من می ذارن

                                                                 ثانیه ها قطار قطار، تو رو به یادم میارن

 من به خدا دوست دارم،هر چی بگی همون می شم

خودت بیا یادم بده،چه جور بگم بمون پیشم

من به خدا اگه بیای،ایندفعه مهربون می شم

پیرهن آبی می پوشم،واسه تو آسمون می شم

به آیه های چشم تو،قسم که بی وفا نشم

دیگه باهات قهر نکنم،دیگه ازت جدا نشم

                                                                  من قول میدم اگه بیای،هرگز تنها نذارمت

                                                                  اگه بیای خوبت می شم،من اینو قول میدم بهت

من نمی ذارم آدما،از عشق تو سیرم کنن

اگه دروغ بگم غمات،الهی که پیرم کنن

                                                                  می خوام باشی کنار من،بهت بگم دوست دارم

                                                                  واسه ی باور دلت،اسم خدا رو میارم......

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 22:46 توسط گیتا |


دوست دارم نپرس چرا،علتشو ازم نخواه                                 شاید نتونم که بگم،عاشق شدم با یه نگاه

شاید بهم بخندی باز،یا اخماتو تو هم کنی                                یا که واسم نخندی ومحبتات رو کم کنی

دوست دارم،کافیه که باور کنی حرف منو                                بهم نگو نمی دونی معنی عاشق شد نو

دوست دارم،دوست دارم فقط به خاطر خودت       پاتوی قلبت می ذارم فقط به خاطر خودت

وقتی چشات جار می زنن،دوست داری دوست داشتنمو            چرا ازم می پرسی بازعلت دل بستنمو

چیزی نگو حرفی نزن،دیگه واسم زبون نر یز                              من می دونم می خوای بگی،خواب دیدی خوش باشه عز یز

چه خواب باشه چه بیداری،همیشه من با تو خوشم                  غصه ها رو دور می ریزم،غم رو تو سینه می کشم

دوست دارم ،دوست دارم فقط به خاطر خودت       پاتوی قلبت می ذارم فقط به خاطر خودت

                                                         

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 15:4 توسط گیتا |